![]() |
![]() |
|
| ورود شما را به وبلاگ خوش امد میگوییم |
|
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود
روی سنگ مرمر روی نقشه های کاشی من فقط اینو نوشتم میمیرم اگه نباشی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 16:9 توسط ستار |
|
|
در انتظار کی هستی؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:14 توسط ستار |
|
|
بنام آنکه تو را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد » بي رنگ و دل تنگ من همان بي رنگ بي رنگم منم مثل تو دل تنگم دســــتــــانم بــــــوي گــــــل مي داد مــــرا به جـــــرم چيدن گــــل گــرفتند امـــا کسي فـــــکر نــــــکرد شـــايــــــد من گـــلي کــــاشته بـــــاشم ____________________________________________________________________________________ عاشق كه شدم دنيا يه بادكنك بزرگ قرمز شد و هوا رفت آنقدر بالا و بالاتر رفت كه به خورشيد چسبيد و تركيد حالا مواظبم دفعه بعد كه عاشق شدم يه نخ به سر دنيا ببندم كه خيلي بالا نره مي ترسم اين بار هم يا گمش كنم يا بتركه ! <<شل سيلور استاين>> ******************************************************* * تا حالا شده با خودت تناقض داشته باشي ؟ يه چيزيو مي خواي اما نمي خواي ! يه كاريو نمي خواي بكني اما مي كني ! يه چيزيو دوست داري اما دوست نداري ! ... اين جور موقعها واي به حال اطرافيانت !
* فرصتها چقد راحت مي تونن از دست برن . چقد بده كه هميشه منتظري تا فرصتها بيان سراغت و اين باعث مي شه هميشه از دستشون بدي . بايد ببينيشون و خودت بري طرفشون .
رســــــــــــــــــم روزگـــــــــار اگـــــه انـــسان بـــه غـــصه ي امــروز خــود ،،،، غـــم فــردا و رنـــج ديـــروز را نــــيــــفــــزايــــد مــقدار آن هــــر چــــه باشـــد مي تـــوان بــــه آسانــــي تـــحمـــل کــــرد
****************************************************************
اگه همه بد بودن تو خوب باش اگه همه خوب بودن تو خودت باش !!! سلام دوستان وقتتون بخير موضوعي که امروز انتخاب کردم شايد واستون عجيب باشه يا خوشتون نياد مرگ حقيقت انکار نا پذير زندگي ماست............ ميخوام در مورد مرگ چند تا سؤال ازتون بپرسم: چقدر به مرگ فکر ميکني؟ چقدر ازش ميترسي؟ دوست داري چند سال عمر کني؟ دوست داري چه جوري بميري؟ دوست داري کجا خاکت کنن؟ تا حالا به اين چيزا فکر کرده بودي؟ اگر بخواهيم آدم خوبي باشيم بايد حتما به مرگ فکر کنيم ميخوام يه حرفي بزنم در واقع حرف دلمه: اگه تو اين دنيا چيزي رو از دست دادي يا هنوز به دست نيووردي اصلا غصه نخور چون اين دنيا دار مکافات يه چيز ديگه اينکه به چيزي که دل نداره دل نبند اصلا قصد نصيحت ندارم شما بهتر از من اينا رو ميدونين فقط به عنوان يه دوست خواستم ياد آوري کنم به بزرگي خودتون ببخشين اگه بلد نيستم خوب صحبت کنم دانم که تو سلطان جهاني خدايا هر لحظه که غافل شوم از تو خبرم کن آسمون دلتون پر از ستاره هايي باشه که هميشه چشمک ميزنه پايدار و سر بلند باشين ____________________________________________________________- سلام ... حال من هم خوب است ، ملالي نيست جز گم شدن خيالي دور که مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند . با اين همه عمري اگر باقي بود ، طوري از کنار زندگي ميگذرم ، که نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و نه اين دل نا مانگار بي درمان ... ... ... تا يادم نرفته است بنويسم حوالي خواب هاي ما سال پر باراني بود . مي دانم هميشه حياط آنجا پر از هواي تازه باز نيامدن است . اما تو لا اقل حتي هر وهله ... گاهي ... هرز گاهي ... ببين انعکاس تبسم رويا شبيه شمايل شقايق نيست ؟ عشق زميني فقط رسيدن و در کنار هم بودن معنا نميشود ... عشق بايد آزاد و بدون مالکيت باشد اين را خوب ميدانم عزيزترينم حتي اگر هرگز ديگر کنار هم نباشيم اين عشق زنده خواهد ماند هرگز هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده شايد هيچوقت کسي رو به اون اندازه دوست نداشته باشي کسي هم که دوستت داره به اين آسوني ها از دست نده شايد هيچ کسي به اندازه اون دوستت نداشته باشه ____________________________________________________- یادم رفته بود بخشید دوستــــــــــــت دارم تا بينهايــــــــــــت، با صداقــــــــــــت تا قيامــــــــــــت **************************** هيچ وقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت را براي كسي كه دوست داري از دست بدي کاش ای کاش و بازم کاش کاش محبت اثري داشت معشوق ز عاشق خبري داشت کاش دلم از دل تنگت خبري داشت يا ناله من بر دل سنگت اثري داشت -------------------------------------------------------------- بنام آنکه تو را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد » چه دلتنگ و چه زيبايي تو اي عشق نه مي ماني نه مي ميري تو اي عشق صـفـاي صـحبـتـت هـر روز تـازسـت اگـر چـه خـستـه وپـيري تـواي عـشـق يه شعـله ي شکسته يه شمع رو به بادم خستـه از اين زمـونه فرياد گـريه دارم شــده فـضـاي سيـنه سيه چــو روزگــارم از هــمه دل بــريـدم دل به کسـي نـدادم عاشق شدم به چشمات دادم ودل به رويات رفتي وپا گذاشتي به سادگي رو حرفات با ياد تـو همـيشـه عـمرم تمـوم نمـيـشه اي وجودي که وجودم زوجودت به وجود آمد قربان وجودت که وجودم ز وجودت به وجود آمد کسي تا آخرين خط با ما نسيت جز آن ياور مهربان هيچ کس يار ما نيست مگو هست آشنا پيوند دوستي ها که باز هم جز خدا هيچ کس يار ما نيست اگه يه روز بارون بـياد هر چند تا قطره که بتوني بگيري ? اونقدر دوستم داري و هر چندتا قطره که نتونستي بگيري اونقدر دوستت دارم ... !!! در تاريکي شب سه شمع روشن کردم ? اولي براي ديدنت ? دومي براي موندنت ? سومي براي بوسيدنت بعد هر سه را خاموش کردم براي در آغوش کشيدنت ... !!! هيچ وقت گريه نکن ? چون هيچ کس لياقت اشکها ي تو رو نداره ? و اونم که لياقتش رو داشته باشه طاقتشو نداره ... !!! دوست معمولی و واقعی خب بخونید دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند. دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود. دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند. دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد. دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد. دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند. دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود. دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟ دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند. دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند. دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني. دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند. دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود. دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود. دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند شما واقعی هستین یا معمولی برای من اینو حتما تو قسمت نظرات ذکر کنید قربان شما *****************************************************************************8 اخی عاشقی بی خیالی ؟ چی هستی راسشو بگو ديشب داشتم توي وبلاگا ميچرخيدم ، مي خواستم آروم بشم چون خيلي دلم گرفته بود ، به خيلي از وبلاگا سر زدم ، حرفاي خيلي ها رو گوش كردم ، بعضي ها خوش بودن ، بعضي ها دلشون گرفته بود ، بعضي ها بي خيال و بعضي ها عاشق. هر چقدر با خودم كلنجار رفتم نتونستم بفهمم كه خوشي خوشحالا از چي ، نتونستم بفهمم كه اونا به چي اين دنيا خوشن ، نتونستم بفهمم مثله خيلي از چيزاي كه توي اين مسافت سبز پيموده نفهميدم. نمي دونم شايد اونا هم واقعا خوشحال نباشن وبراي آروم كردن دل خودشونه كه اداي خوشحالارو در ميارن. ولي اوناي كه دلشون گرفته بود ، اوناي كه دلشون گرفته بودرو فهميدم چون منم دلم گرفته بود چون مي دونستم كه چه دردي كه بخواي بگي و نتوني ، مثله اينه كه يه بغضي توي گلوت باشه و بخواد خفت كنه. اوناي كه بي خيال بودند ، بي خيالشون شدم… وقتي رسيدم به اوناي كه عاشق بودن نتونستم چيزي بگم ، آخه من كه تا حالا عاشق نشده بودم . من فكر ميكردم به كسي مگن عاشق كه معشوقشو از ته قلب دوست داشته باشه مثله عشق يه پرستو به بچش ، من فكر ميكردم عاشق بودن يعني ديونه بودن ، يعني هر كاري به خاطر معشوق انجام دادن ، يعني تا ابد به خاطر اون زنده بودن ويعني… ولي ديدم نه ، عاشق به اينا نميگن ، عاشق به كسي ميگن كه براي معشوقش گل بخره ، عاشق به كسي ميگن كه براي معشوقش ليلي و مجنون بخونه ، عاشق به كسي ميگن كه از صبح تا شب بگه دوست دارم ولي وقتي با مشكلي روبرو شد وجود عشق رو انكار كنه و بگه… آره من ديدم كه اوناي كه ادعاي عاشق بودنشون ميشه با كوچكترين سختي جا ميزنن . آره من همه اينارو ديدم و خوشحال شدم كه عاشق نيستم. ولي اگه يه روز يه نفر از من بپرسه كه عاشق به كي ميگن ، من ميگم شقايق. و اگر باز بپرسه كه چرا تو عاشق نميشي ، ميگم چون من شقايق نيستم. چه خوب بود توي اين مسافت سبز مثله شقايقا بوديم. ************************************************************************ چشماتو باز کن بنگر نگاه کن به دریا
به دريا نگاه كن آسمان را خواهي ديد ، كمي عميق تر شون ماهيان را ميبيني ، بازهم عميق تر شو بازهم و بازهم ، در انتهاي دريا قدرت خدا را خواهي ديد ، جايي كه ديگر آسمان را نخواهي ديد ، و نه هيچ نوري ، خوب نگاه كن ، بله درست ميبيني موجودي در اين تاريكي مطلق ، در شگفتي كه آيا او خدا را ميبيند ، بدون هيچ آسماني، بدون هيچ نوري . بله او نيز خدا را ميبيند چون زنده است ، زنده است چون اميد دارد ، و اميد دارد چون خدا را ديده است. ____________________________________________________________________ به نام آفريدگار ستاره سرخ شروع ... نمي دونم،هميشه ميگن شروع هر چيزي سخته ولي من ميگم نه،مهم اينه كه شروع كني، شروع كني حالا با هر چيزي كه بوده، با هر چيزي كه هست و با هر چيزي كه خواهد بود. منم با نمي دونم شروع كردم چون فكر ميكنم اون چيزاي كه من از اين دنيا ميدونم انقدر حقير و نا چيزه كه در برابر نمي دونمهاي من اصلا به چشم نمي ياد ولي با همه اون چيزاي كه نمي دونم، شروع مي كنم... هر وقت كه به شروع فكر مي كنم ياده يه جاده مي افتم،نم دونم چرا؟ يه جاده كه وسط يه بيابونه كه آخرش توي افق طلاي مي رسه به يه نقطه، راستي تا حالا شروع يه جاده رو ديدي، بعضي وقتا به اين فكر مي كنم كه پس جاده چه جوري شروع كرد،اون چه جوري شروع كرد براي گفتن راز دلش . ولي نه اين مهم نيست مهم اينه كه اونم شروع كرد اونم خواست كه بگه عاشقه. خوش به حال جاده چون اونم عاشقه چون اونم همه اين راه ميره كه آخرش برسه به يه جاده ديگه تا راز دلشو بسپاره به دستاي اون. شايد اوناهم با هم دردودل مي كنن و شايد اوناهم عاشقه هم ديگه بشن، يه دوستي ميگفت :(چه خوبه آدم عاشقه عشقش باشه). كي مي دونه جادهها چه رازي تو سينه دارن ، شايد ما آدما انقدر بد شديم كه اونا مارو لايق گفتن رازشون نمي دونن. آخه مي دوني جاده براي خيلي از آدما فقط يه فاصلست كه بايد اونو پشت سر بذارن كه به هدفشون برسن. اما اگه يه روز يه آدمي رو پيدا كردي كه جاده براش فقط يه فاصله نبود و انقدر خوب بود كه جادها اونو راز دار خودشون كرده بودن ، سلام منو بهش برسون. جاده براي من هميشه يادآور شروع ... ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ اهلي کردن اهلي كردن يعني چه؟ روباه گفت: - اين چيزي است كه امروزه دارد فراموش مي شود. يعني ((پيوند بستن))... - پيوند بستن؟ روباه گفت: - البته. مثلا تو براي من هنوز پسر بچه اي بيشتر نيستي، مثل صد هزار پسر بچه ديگر. نه من به تو احتياج دارم و نهتو به من احتياج داري. من هم براي تو روباهي بيشتر نيستم،مثل صد هزار روباه ديگر. ولي اگر تو مرا اهلي كني، هر دو به هم احتياج خواهيم داشت. تو براي من يگانه جهان خواهي شد و من براي تو يگانه جهان خواهم شد... دلم مي خواهد، ولي خيلي وقت ندارم. بايد دوستاني پيدا كنم و بسيار چيزها هست كه بايد بشناسم. روباه گفت: - فقط چيزهايي را كه اهلي كني مي تواني بشناسي. آدمها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند.همه چيزها را ساخته و آماده از فروشنده ها مي خرند. ولي چون كسي نيست كه دوست بفروشد آدمها ديگر دوستي ندارند. تو اگر دوست مي خواهي مرا اهلي كن! کتاب شازده کوچولو لطفا نظر بدين -------------------------------------------------------------------------------- او خواهد آمد روزی ما دوباره كبوتر... روزي ما دوباره کبوتر هايمان را پيدا خواهيم کرد. و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت. روزي که کمترين سرود بوسه است و هر انسان براي هر انسان برادري است. روزي که ديگر در خانه هاشان را نمي بندند. قفل افسانه است و قلب براي زندگي بس است. روزي که معناي هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي. روزي که آهنگ هر حرفي زندگي است تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوي قافيه نبرم. روزي که هر لب ترانه اي است تا کمترين سرود بوسه باشد. روزي که تو بيايي،براي هميشه بيايي و مهرباني با زيبايي يکسان شود روزي که ما دوباره براي کبوتر هايمان دانه بريزيم و من آنروز را انتظار ميکشم حتي روزي که ديگر نباشم ____________________________ میدونی که مرد هست؟ به دنا دل نبندد هر كه مرد است كه دنيا سراسر اندوه و درد هست به گورستان نظر كن تا ببينيكه دنيا رفيقان را چه كرده هست ******************************************************************************************************8
ضريح گمشده // عشق من! پاييزآمد مثل پار ... باز هم، ما باز مانديم از بهار * احتراق لاله را ديديم ما ... گل دميد و خون نجوشيديم ما * بايد از فقدان گل، خونجوش بود ... در فراق ياس، مشكي پوش بود * ياس بوي مهرباني مي دهد ... عطر دوران جواني مي دهد * ياس ها يادآور پروانه اند ... ياس ها پيغمبران خانه اند * ياس ما را رو به پاكي مي برد ... رو به عشقي اشتراكي مي برد * ياس در هر جا نويد آشتي ست ... ياس دامان سپيد آشتي ست * در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس ... بر لبان ما كه مي خنديد؟ ياس * ياس يك شب را گل ايوان ماست ... ياس تنها يك سحر مهمان ماست * بعد روي صبح، پرپر مي شود ... راهي شبهاي ديگر مي شود * ياس مثل عطر پاك نيّـت است ... ياس استنشاق معصوميّـت است * ياس را آيينه ها رو كرده اند ... ياس را پيغمبران بو كرده اند * ياس بوي حوض كوثر مي دهد ... عطر اخلاق پيمبر مي دهد * حضرت زهرا دلش از ياس بود ... دانه هاي اشكش از الماس بود * داغ عطر ياس زهرا زير ماه ... مي چكانيد اشك حيدر را به چاه * عشق محزون علي ياس است و بس ... چشم او يك چشمه الماس است و بس * اشك مي ريزد علي مانند رود ... بر تن زهرا: گل ياس كبود * گريه آري گريه چون ابر چمن ... بر كبود ياس و سرخ نسترن * گريه كن حيدر! كه مقصد مشكل است ... اين جدايي از محمد مشكل است * گريه كن زيرا كه دُخت آفتاب ... بي خبر بايد بخوابد در تراب * اين دل ياس است و روح ياسمين ... اين امانت را امين باش اي زمين * گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد ... زمزم از اين ابر ابتر خشك شد * نيمه شب دزدانه بايد در مغاك ... ريخت بر روي گل خورشيد، خاك * ياس خوشبوي محمد داغ ديد ... صد فدك زخم از گل اين باغ ديد * مدفن اين ناله غير از چاه نيست ... جز تو كس از قبر او آگاه نيست * گريه بر فرق عدالت كن كه فاق ... مي شود از زهر شمشير نفاق * گريه بر طشت حسن كن تا سحر ... كه ُپر است از لخته ي خون جگر * گريه كن چون ابر باراني به چاه ... بر حسين تشنه لب در قتلگاه * خاندانت را به غارت مي برند ... دخترانت را اسارت مي برند * گريه بر بي دستي احساس كن! ... گريه بر طفلان بي عباس كن! * باز كن حيدر! تو شطِّ اشك را ... تا نگيرد با خجالت مشك را * گريه كن بر آن يتيماني كه شام ... با تو مي خوردند در اشك مدام * گريه كن چون گريه ي ابر بهار ... گريه كن بر روي گل هاي مزار * مثل نوزادان كه مادر مرده اند ... مثل طفلاني كه آتش خورده اند * گريه كن در زير تابوت روان ... گريه كن بر نسترنهاي جوان * گريه كن زيرا كه گلها ديده اند ... ياس هاي مهربان كوچيده اند * گريه كن زيرا كه شبنم فاني است ... هر گلي در معرض ويراني است * ما سر خود را اسيري مي بريم ... ما جواني را به پيري مي بريم * زير گورستاني از برگ رزان ... من بهاري مرده دارم اي خزان * زخم آن گل در تن من چاك شد ... آن بهار مرده در من خاك شد * اي بهار گريه بار نااميد ... اي گل مأيوس من! ياس سپيد .•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) .•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
نمیدونم چرا ولی احساس خوبی ندارم .دلم میخواد از این جا فرار کنم و برم یه جای دور ....جایی که هیج کس من رو نشناسه......هیچ کس نباشه...سکوت و سکوت و سکون ....دلم می خواست کسی پیدا بشه و طاقت شنیدن این همه درد رو داشته باشه .....این همه فکر واسه یه ذهن کوچیک....این همه درد ......این همه کلمه ی نگفته ........این همه سکوت .......................تومسير زندگي يه وقتي تنهام نزاري نرسيدم به نگاه عاشقت يه موقع جام نزاري توبه باغچه اب نده امشب شايد گل بكنه فردا كه نيستي نميتونه تحمل بكنه زير بارون نريا ظرفيتش خيلي كمه فكر نكن هر كي ميگه عاشقه مثل منه ماه اگه دلش شكست يه وقت نري كمك نكنه يادت بره تنهايي هاي پسرك عاشق كسي نشي يه وقت من از يادت نرم نكنه ديگه نري سراغ هوس گردش دنيا نكني نري سفر كه منم مجبور ميشم بهت بگم منم ببر فانوس چشاتو تو كوچه ها روشن نكني قلباي ادما رو مثل دل من نكني شعر دفترم
ادما از من و چرخام تو راسيرت نكن برق چشماي قشنگ يه وفت اسيرت نكن بودنت با من واصه قلبت تو دردسر نشه شعراي من پيش چشماي توبي اثر نشه مثل داس ها كه عزيز ميشن فصل درو نكنه بهم بگي دوست ندارمو برو نكنه با حرف عاشقانه اذيتت كنم تو را وادار به شكستن محبت كنم كاش ميشد فقط يه بار چه توي خواب چه بيداري واصه دلخوشيم يه جوري ميگفتي كه دوست دارم كاش ميشد اسم منو بيشتر از اين صدا كني من نگاهت ميكنم تو هم منو نگاه كني به سوال هاي عجيب ادما جواب ندي از كسي نامه نگيري بازم منو عذاب ندي هر كي عاشقت بشه هيچ وقت مثله من نميشه قلبارو تا نشكا فن تكليف روشن نميشه
اگر از من روديديكه مهربونتره اسمشو كه مياري برق از نگاهت ميپره دلتو بهش بده اگر ديدي عاشق تره خسته كه شدي بيا دلم منتظره چشم انتظار چشم انتظار ----------------------------------------------------------------------- ؤقتي مهموني ميري موهاتو پريشون نكني بچه هاي ميردمو يه وقتي مجنون نكني حوصلت كه سر ميره نري كنار پنجره كه نگن اي واصه كسي منتظره هر گي گفت دوستت داره يه وقتي باور نكني هر چي كاشتم تو اين روزاتو پر پر نكني واسه هيچ كس غير من يه وقت نري ناز بكني دوتا بال دادن يه موقع پرواز نكني _______________________________________________________ نرو بيرون از خونه ادما عاشقت ميشن نمدونند چقدر راهه كه تا لياقطت بشن اخماتو وا نكني ادما لذت ميبرن تو رو چشمت ميزنن وقتي كه حسرت ميبرن ديگه دوست پيدا نكن يه وقت منو گم نكني بعد ميگم شايد بهم ترحم ميكني به كسي نگاه نكن ادما طاقت ندارن عاشق چشات ميشن ولي محبت ندارن ------------------------------------------------------------------------ الا دختر تمناي تودارم طمع باغد وبالاي تو دارم تمام ميوه ها در باغ ما نيست طمع با ميوه باغ تو دارم همي تور ميروي در پاي ديوار نميپرسي كه در پايت رود خار دواي درد بيمار هم چه باشد دواي درد بيمار ديدن يار _________________________________________________ حتما بخونید حتما بخونید سرنوشت همگی ماهاست از دستش ندین........... نشکن دلم و به خدا آهم میگیره دامنت و عاقبت یه روز ... یه دل شکسته دارم کی می خره؟ از دوستم شنیده بودم یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خرن. آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم ، تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک ، تابلو مغازه خیلی قدیمی بود طوری که اصلآ معلوم نبود چی روش نوشته فقط کلمه «قلب» و یه کلمه که تنها نصفش پیدا بود « ابد... » که اونم به هزار مصیبت می شد خوندش ، صاحب مغازه یه پیرمرد بود که روی یه صندلی چوبی و قدیمی نشسته بود و داشت با زحمت با یه تکه نخ محکم یه قلب تیکه تیکه شده رو وصله میزد ! وای چه قدر قلب اونجا بود !!! با اینکه به نظر قدیمی و کهنه می اومدن اما خونی که از شکافهای اونا بیرون می اومد هنوز تازه بود ... رفتم تو ... - سلام ، یه دل آوردم واسه فروش پیرمرد بدون اینکه حتی نگاهی به من بندازه پرسید : - چند بار شکسته؟ - مگه مهمه؟ - بله، هر چی کمتر بهتر - با اینها چیکار میکنی؟ - مگه نمیبینی؟ - آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟ - بده اون دلتو ببینم چند می ازه قلبم و گرفتم کف دستم ... پیرمردبدون توجه به لرزش انگشتام اون وگرفت و در حال ورانداز کردنش زیر لب یه چیزایی زمزمه کرد: - این دو تا درست میشه، این یکی خیلی بزرگه... یه مرتبه سرش و آورد بالا پرسید : - دل خودته یا پیداش کردی؟ از کسی خریدی؟ - نه مال خودمه ، چند میخریش؟ - قیمتی نداره. - من اگه بخوام یکی ازت بخرم چند میدی؟ - بستگی داره. - به چی؟ - کدومش رو بخوای - مثلآ اون - فروشی نیست - چرا؟ - عتیقست ... ! - مال کی بوده؟ - مجنون - خب اون - فروشی نیست - آخه چرا مگه مال کیه؟ - سواد داری زیرش نوشته که ... فرهاد - خب اون چی؟ - اون اصلآ فروشی نیست - مال کیه؟ - مال خودمه - حالا مال منو چند می خری؟ - مال تو ... یه آهم نمی ارزه ! چشام از کاسه زد بیرون،آخه چرا؟ - قلبت خیلی وصله داره ...! چند جاش هم اصلآ درست نمیشه آدم معروفی هم که نیستی - خب نیستم ولی عــــاشق که هستم پوزخندی زد و گفت: - عاشق ... ! این قلبهایی رو که میبینی همه مال عاشقایی هست که از عشق حقیقی مردن ، تو هنوز خیلی تا این عشق فاصله داری ، نه ، قلبت به دردم نمی خوره ...! پیرمرد این و گفت و با سردی دلم و گوشه ای گذاشت ، دلم و بر داشتم و تو راه برگشت همش به جمله های آخر پیرمرد فکر میکردم « عاشق ... ؟! این قلبهایی رو که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن ، ... تو هنوز خیلی تا این عشق فاصله داری ، قلبت به دردم نمی خوره ... به دردم نمی خوره...! » خونه که رسیدم یه راست به اتاقم رفتم و رو تختم دراز کشیدم . قلبم هنوز توی دستام بود ... یه هو احساس کردم خیس شده ، خوب که نگاه کردم دیدم یه آب زلال مثل قطره های اشک داره ازش میچکه ! تا اون روز صدای قلبم و نشنیده بودم ، بهم میگفت : چرا می خوای منو بفروشی؟ اصلآ تو چرا اینقدر احساساتی هستی که من و اینطوری شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجیح میدی ، هیچ وقت به فکر من نبودی . اونجایی که بخاطر رفتن کسی که هیچ توجهی به تو نداشت من و زیر پاهاش گذاشتی که نره ، اصلا به فکر من بودی ؟! تو که من و دوست نداری چه طوری انتظار داری کس دیگه من و دوست داشته باشه ؟!حتی اون پیرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشتش .اما تو ... !!! دیگه نمی تونستم حرفاش و بشنوم صورتم و بی اختیار به طرفش بردم اما اون دیگه تو دستام نبود ...! از خواب پریدم عرق کرده بودم و چشام پره اشک بود ... دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار میکردم ... دوسِت دارم ... دوسِت دارم ... دیگه هیچ وقت نمی ذارم حتی یه خراش کوچیک روت بیفتـــه نمیذارم دیگه هیچ وقت زیر پای کسی له بشی نمی ذارم... نمی ذارم ... قلبم تند تند میزد ، طپشش اینبار چقدر برام دوست داشتنی بود ، چیزی که تا اون موقع هرگز پی به ارزشش نبرده بودم ، سرم رو روی بالش گذاشتم دلم می خواست دوباره قلبم و توی خواب ببینم تا بهش بگم چقـــــــــدر دوسش دارم .تو اینه خودتو ببین چه زود زود توی جونی قصه اومد وسراغت پیرت کنه نزار که تو اوج جونی غبار غم بشینه روی دلت یهو پیرو زیمن گیرت کنه منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست تا اخر عمر تنها باشی اون دیگه نمیاد خودش میگفت یه روز میزاره میره خودش میگفت یه روز خاطرههاتو میبره از یاد اخه دل من دل ساده من تا کی میخوایی خیره بمونی به عکس روی دیوار اخه دل من دل دیونه مندیدی اونم تنهات گزاشت بعده یه عمر ازگار تا کی میخوای یخیره بمونی به عکس روی دیوار دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد چون اون تنها نیست تا کی میخوایی به پاش بسوزی تا کی میخوایی بشینی پشت در بمونی در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واصه خودت بخواد تورو اخه دل من دل ساده من تا کی میخوایی خیره بمونی به عکس روی دیوار اخه دل من دل دیونه مندیدی اونم تنهات گزاشت بعده یه عمر ازگار دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد نمیاددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
_____________________________________________________________________________________________________ غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره اخر خط زندگی این نفسای اخره وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم وقت یدارم با یه زخم زبون از اینو اون دلگیرمیشم این اخره راه دیگه باید که تنها بمیرم تنها تو اوج بی کسی تو غربت اروم بگیرم باید برم باید برم باید که بی تو بخرم اخ که چه سنگین میگزره این نفسای اخرم سکوت من نشونه رضایتم نیست میدونی گلایه هامو میتونی از سوی چشمام بخونی بگو اخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم هیچی نگم داد نزنم لبامو روهم بدوزم در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم با هر نگات به عکست انگار من خودمو دار میزنم نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت به اون نگاه که عشق توتو سرنوشت من نوشت نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق منو تو به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو نفرین به عشق و عاشقی نفرین به من و نفرین به تو اما من میگم نفرین به خودم __________________________________________________________________________________ ای دل تنها چیه چشم اتنظاری با یه لحظه یه دم اروم نداری مثل زمستون تو حصرت بهاری باز عشقت خیمه زد تو خونم با زیادت اتیش زد به اشیونم باز بی تو باید تنها بمونم بیا سکوت لباهت هنوزهرمت خونست پرنده دل من هنوز بی اشیونست بیا پر از امیده هنوز این دل خسته هنوز به پای چشمات پای عشغت نشسته تو یاسمونه دنیا هرکسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره واصه من واصه من تنهایی درده دردهیچ کسی رو نداشتن هرگله پزمرده ای رو تو کویر سینه کاشته دیگه باور کردنم راکه باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن باید تنها باشم ****************************************************************************************************************************************** گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم را میشکنه گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنههروقت که بارون میریزه تو رو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم گفتم بمون اون رو زمیادغصه هامون تموم میشه گفتی اگه باهم باشیم لحظه هامون حروم میشه هروقت که بارون میریزه تو رو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شد و دلم شکست ساز من زانوی غم بغل گرفت وقتی کسی از گوشی اتاق نشست هروقت که بارون میریزه تو رو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم از وقتی رفتی هیچ کسی هم دردو هم رازم نشد هیچ کسی حتی یه دفه هم غصه سازم نشد رفتی ولی بون هنوز عاشقتم تا پای جون دل بهاریم عاشق چه تو بهار چه تو خزون هروقت که بارون میریزه تو رو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم
____________________-------------------------------___________________________________ چه کنم.دوسش دارم. شوخی که نیست.حرف یک عمر در به دری است. صحبت کلی اروارگی است. زندگی پر از سواله میدونم رسیدن به تو خیاله میدونم تو میگی یه روزی مال من میشی اما موندنت محاله میدونم تو میگی شبا دعامون میکنی چشمه چشات زلاله میدونم توی اسمون سرنوشت ما ماه کاملم هلاله میدونم تو میگی پرنده شیم بریم هوا غصه مادوتا باله میدونم چشم من پر از غم نبودنت دل تو پر از ملاله میدونم طاغتم دیگه داره تموم میشه صبر تو رو به زواله میدونم اون درخت سیب ارزوهامون پر میوه های کاله میدونم اره میری و نمیپرسی که این دل عاشق درچه حاله میدونم و حدس میزنم شبی مرا جواب میکنی و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی من از کنار پنجره تو رو نگاه میکنم و تو با نام دیگری مرا خطاب میکنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت اب میکنی به خاطر تو ه میشه من با همه غریبم تو کمتر از غریبه مرا حساب میکنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد از من دوباره دوست انتخاب میکنی
هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود و احساسم مي گويد که قلب تو همان قلب است. قلب تو همان قلب است خودم خسته مي شم ودلم مي گيره. نه بخاطراينکه تنهام،نه... بخاطرغربت آدمهادلم ميگيره وآروم،آروم بي سروصدابدون اينکه کسي بفهمه دلم تودرياي اشک چشمام غرق مي شه.تابازم يادم نره که من تنهام و ميون اين آدمهاغريبم.نه ناراحت نيستم،دلم گرفته.ازهمه کس.... ازهمه چيز....ازهردليل بي دليلي که بي هدف منوپاي اون پنجره کشوند....! تابارديگرشاهدتنهايي يک قاصد بي مقصدباشم. آري،قاصدک تنها بود.وگويي غربت من درتنهايي وبي کسيش هيچ نبود. ((انسانها بي محبت مي ميرند.پس بياييداين چندصباحي را که اززندگيمان مانده هرچندساده ولي باهم باشيم)) آخرين روز آخرين روزسفرمي بايد...! حرف دل را با قاب شکسته ي پنجره گفت. تا آن خاطرها يي که ازاو، درصحنه ي بي رنگ تجلي باقي ايست بهانه اي تازه براي سفرکرده ي ديگرباشد.
___________________________________________________________________________________________________________- آدما از آدما زود سير مي شن آدما از عشق هم دلگير مي شن آدما رو عشقشون پا مي ذارن آدما آدمو تنها مي ذارن منو ديگه نمي خواي خوب مي دونم تو كتاب دلت اينو مي خونم
در کنج دلم? عشق کسي خانه ندارد کسي? جاي در اين خانه ويرانه ندارد دل را به کف هر که نهم باز پي آرد در بزم جهان چون دل حسرت کش ما نيست آن شمع که مي سوزد و پروانه ندارد اونایی که این وبلاگ را مطالعه کردن ا زشون خیلی ممنونم اخرین اپ من بود
اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه اما نه ...فكر كه مي كنم اين كار يه كار ساده نيست انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست مرا کسي نساخت خدا ساخت نه انچنان که کسي خواست که من کسي نداشتم کسم خدا بود کس بي کسان خيلي سخته...
خيلي سخته که حتي نتوني پيشش گريه کن اصلا پيشت نباشه که پيشش گريه کني پيشت نباشه و حتي ندوني که کجاست و چي کار ميکنه خيلي سخته که دلتنگش باشي و نتوني ببينيش خيلي سخته که وقتي رود اشکات جاريه يه تکيه گاه محکم مثل شونه هاش نداشته باشي که سرنوشتت اين باشه که با يادش ولي بدون حضور گرمش زنده باشي نمي دونم شايد اصلا اسمش زنده بودن نباشه نمي دونم اينو اصلا ميخوني يا نه نمي دونم حتي ديگه برات وجود دارم يا نه انقدر گريه کردم که ديگه نميتونم بيشتر از اين بنويسم ولي اينو مينويسم که : يه بار براي هميشه برگرد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 19:36 توسط ستار |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 7:29 توسط ستار |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:5 توسط ستار |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 16:16 توسط ستار |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 17:31 توسط ستار |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 17:11 توسط ستار |
|
|
من اومدم به دنیا که عاشق تو باشم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 17:8 توسط ستار |
|
|
بهت میگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم بهت میگم که حاضرم فداي اون چشات بشم بهت میگم تو آسمون عشق من فقط تويي بهت میگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي بهت میگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم بهت میگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم بهت میگم ماه مني هر نفس راه مني بهت میگم بال مني لحظه ي پرواز مني ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه و کال ميشي برام ماه شباي بي سحر ميشي برام ستاره ي راه سفر اینو بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني بدون فقط تورو میخوام، تو همه دنیای مني
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 17:7 توسط ستار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق در لحظه پدیدمی آید،دوست داشتن در امتداد زمان.
عشق معیارهارادر هم می ریزد،دوست داشتن بر پایه معیارهابنا می شود. عشق ویران کردن خویشتن است،دوست داشتن ساختنی عظیم. عشق ناگهان وناخواسته شعله می کشد،دوست داشتن از شناخت سرچشمه می گیرد. عشق قانون نمی شناسد،دوست داشتن اوج احترام به قانون است. عشق فوران می کند چون آتشفشان،دوست داشتن جاری می شودچون رود. عشق مامور تن است،دوست داشتن پیغمبر روح |
| پیوندهای روزانه |
|
http://ashgltoee.blogfa.com آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
داداش شادمهر گل داداش امیر اسمون مشكي سحر خانوم عشق من شادمهر اه مجتبی22 عشق یعنی گداختن کلبه تنهایی من بچه محل |
|
RSS
|